تبلیغات
لحظه های انتظار

لحظه های انتظار
بقیه الله خیر لكم ان كنتم مؤمنین

یک منتظر واقعی کیست ؟

 

انتظار امام مهدی(عج) از ما آن است که به وظیفه یک منتظر واقعی عمل کنیم. در روایات و بیانات پیشوایان دین وظایف متعددی برای منتظر بیان شده است که مهمترین آنها عبارت است از:

الف. شناخت امام: حرکت در جاده انتظار بدون شناخت امام امکان ندارد. البته علاوه بر شناخت امام به اسم و نسب، باید نسبت به جایگاه و مقام امام نیز آگاهی کافی داشت. در روایتی نقل شده فردی به نام ابو نصر پیش از غیبت امام، به حضور آن حضرت رسید. امام مهدی(عج) از او پرسید: مرا می شناسی؟ پاسخ داد: آری شما سرور من و فرزند سرور من هستید. امام(عج) فرمود: مقصود من این (شناخت) نبود. ابو نصر گفت: خودتان بفرماید(مرادتان چیست). امام(عج) فرمود: من آخرین جانشین پیامبر خدا هستم و خداوند به (برکت) من بلا را از خاندان و شیعیانم دور می کند». (بحار الانوار، ج 52 ، ص 30).

ب. الگو پذیری: آدمی باید از رهبر و مقتدای خود الگو گرفته و منش و رفتار خود را شبیه او قرار دهد تا بتواند او را همراهی کند. از پیامبر(ص) نقل شده است که فرمود: خوشا به حال آنان که قائم خاندان مرا درک کنند؛ در حالی که پیش از دوران قیام، به او و امامان قبل از او اقتدا کرده و از دشمنان ایشان، اعلام بیزاری کرده باشند. آنان دوستان و همراهان من و گرامی ترین امت من، در نزد من هستند.(بحار الانوار، ج 52 ، ص 129).

از مهم ترین رفتارها ورع و حسن خلق است. امام صادق(ع) در روایتی فرمود: «هر کس دوست دارد از یاران حضرت قائم(ع) باشد باید منتظر باشد، و در حال انتظار به پرهیز کاری و اخلاق نیکو رفتار کند». (بحار الانوار ، ج 52 ، ص 140).

ج. یاد امام: یک منتظر واقعی باید همیشه سعی کند به یاد حضرت مهدی(عج) باشد. هر روز صبح با خواندن «دعای عهد»(مفاتیح الجنان، بعد از دعای ندبه) با امام پیمان خود را تجدید کند، برای سلامتی و فرج او همیشه دعا کند و بگوید: «اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن ... »(مفاتیح الجنان ، اعمال شب 23 ماه مبارک رمضان). در هر محفل و مجلسی یاد حضرت را زنده کند و مردم را با او آشنا سازد تا مردم همگی منتظر ظهور باشند.

 




[ یکشنبه 30 مرداد 1390 ] [ 07:19 ب.ظ ] [ محمد نظری ]

هیچ می دانی که چیست منتظر ؟

 

«م» یعنی مرارت؛ یعنی سختی! آن‌گاه که تاریک‌دلان از وحشت انوارِ هدایتِ آن ساقی جان‌های خستة دوران، دست به هر حربه‌ای زدند؛ از آن ائتلاف دوازده نفریِ منافقان بر خاموش کردن شعلة نبوت در جنگ حنین گرفته تا سقیفة شوم و خفقان و زور؛ و تا قربانگاه عاشقان در مسلخ عشق کرب و بلا. آری! شهد شیرین شیعه، اگر چه همیشه چون سلسبیل، گوارا بوده و هست، ولی هماره، نشسته بر ساحل مرارت‌ها، شعار «البلاء للولاء» سر داده است.

«ن» یعنی نیاز؛ یعنی عطشِ بی‌کسی و بی‌یاوری؛ آن‌ هم در این وانفسای بهت‌انگیز و در این ظلمت‌سرای نفاق و فساد و ستمگری زمانه...

«ت» یعنی تلاش؛ یعنی تلاش برای تمهید اسباب ظهور؛ از تزکیه و تهجد و تقوی گرفته تا چشم به راهیِ آن یوسفِ بازار شیدایی...

«ظ» یعنی ظهور قسط و خیزش عدالت، در نهایت ظهور ستم و ظلم...

«ر» یعنی رهایی؛ یعنی رحمت در سپیده دم رجعت؛ آن قیامت صغرا؛ آن تجلی انوار ربوبیت در پهنة شعف‌زای مدینة فاضله...

پس ای منتظر! ای مرارت کشیده و هجران دیده! نیاز را از عطش سیراب کن و جهدی نما تا در جولانگاه ظلم و ستم، صراط قسط و عدالت را بیابی و بر قلة رهایی، قدم گذاری و رحمت ارث صالحان را استشمام کنی. آیا نمی‌بینی که صبح، نزدیک است؟!

 

منبع: سایت مجله امان - مجله عمومی - ویژه امام زمان علیه السلام

www.mahdi313.com

 




[ یکشنبه 30 مرداد 1390 ] [ 07:18 ب.ظ ] [ محمد نظری ]

ارزش و اهمیت انتظار در روایات اسلامی

طبق روایات فراوانی که از پیشوایان معصوم (علیهم السلام) در باره «انتظار فرج امام زمان (علیه السلام)» رسیده است، «انتظار فرج» به آرمانهای بلند و عالی انسانی مرتبط می شود و آدمی را در طول تاریخ زندگی، به عمل صالح، انجام کارهای نیک، رعایت حقوق انسان ها و طرد قدرت های ناصالح وامی دارد و او را بر صحیح ترین اعتقادات دینی و مذهبی ثابت و پابرجا نگه می دارد.

علاوه بر این مؤمنان و منتظران را برای جهاد و مبارزه، فداکاری و از خود گذشتگی، مقاومت و ایستادگی در برابر ظلم و بیدادگری و تلاش و کوشش برای برقراری نظام عدل، حقّ و حقیقت و ایجاد نظم و آرامش و آسایش عمومی آماده و مهیّا می سازد. و از این رو، این اصل تلاش انگیز در اسلام عبادت شمرده شده و در سخنان پیشوایان معصوم (علیهم السلام) از بزرگترین عبادات به شمار آمده است.

 

( صفحه 205)

 

در این زمینه، روایات شوق انگیز فراوانی از ائمّه معصومین (علیهم السلام) رسیده است که برای نمونه به برخی از آنها اشاره می کنیم.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) می فرماید:

«...انتظار الفرج عبادةٌ. وفی روایة اخری أفضل أعمال اُمّتی انتظار فرج اللّه عزّوجلّ». (1) .

«انتظار فرج عبادت است. برترین و با ارزش ترین عمل اُمّت من، انتظار فرج از خدای تبارک و تعالی است».

امیرمؤمنان علی (علیه السلام) می فرماید:

«أفضل العبادة الصّمتُ وانتظار الفرج». (2) .

«برترین عبادت، سکوت و انتظار فرج است».

و در باب مواعظ آن حضرت آمده است که کسی از آن حضرت پرسید:

«أیُّ الأعمال أحبُّ إلی اللّهِ عزّوجلّ؟

قال: انتظار الفرج». (3) .

«کدام یک از اعمال نزد خدا محبوب تر است؟

فرمود: انتظار فرج».

امام زین العابدین (علیه السلام) می فرماید:

«إنتظار الفرج من أعظم العمل» (4) .

«انتظار فرج از برترین اعمال است».

و در حدیث دیگری می فرماید:

«ما ضرّ من مات مُنتظراً لأمرنا ألاّ یموت فی وسط فسطاط المهدی و عسکره». (5) .

«بر کسی که در حال انتظار امر ما بسر می برد باکی نیست که ـ آن عصر را درک

 

( صفحه 206)

 

نکند ـ و در میان خیمه حضرت مهدی (علیه السلام) و در لشکر آن حضرت نباشد».

امام صادق (علیه السلام) می فرماید:

«إعلموا أنّ المُنتظِر لهذا الأمر لهُ مثلُ أجر الصائم القائم». (6) .

«بدانید کسی که منتظر ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) باشد پاداش کسی را دارد که شبها را برای انجام عبادت بیدار و روزها روزه دار باشد».

و در ضمن حدیث مفصّلی آمده است که آن حضرت فرمود:

«...أنّ من انتظر أمرنا وصبر علی مایری من الأذی والخوف هو غداً فی زمرتنا». (7) .

«هرکس که منتظر امر ما باشد و بر ترس و آزاری که از دشمنان ما می بیند صبر کند فردای قیامت با ما خواهد بود».

و در حدیث دیگری آمده است که در همین زمینه فرمود:

«من مات منکم و هو منتظر لهذا الأمر کمن هو مع القائم فی فسطاطه.

قال: ثمّ مکث هنیئة ثمّ قال: لا، بل کمن قارع معه بسیفه. ثمّ قال: لا واللّه إلاّ کمن استشهد مع رسول (صلی الله علیه وآله وسلم)». (8) .

«هرکس از شما بمیرد در حالی که منتظر امر ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) باشد همانند کسی است که با حضرت قائم (علیه السلام) در خیمه او باشد.

آن حضرت لحظه ای سکوت کرد و سپس فرمود: نه، بلکه مانند کسی است که همراه او با دشمن بجنگد.

سپس فرمود: نه به خدا سوگند! بلکه مانند کسی است که در رکاب رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) به فیض شهادت برسد».

از آنجا که حالت انتظار امامی که گستراننده عدل است، آدمی را خواهان قسط و عدالت و دشمن ستم و ستمگر می سازد، دارای نقش تربیتی سازنده ای است که منتظران را در جریان زمان، در برابر تمام صدمات و لطماتی که بر آنها وارد می شود،

 

( صفحه 207)

 

پرورش می دهد و آنان را محکم و مقاوم، با اراده و نفوذ ناپذیر، مستقل و شجاع، بلند نظر و عالی همّت بار می آورد، و با آن همه راههای انحرافی و دام های شیطانی که گمراهان و ستمگران و دشمنان دین و انسانیّت در پیش رویشان گسترده اند، آنها را بر صحیح ترین اعتقادات دینی ثابت و استوار نگه می دارد.

بنابراین، انتظار به خودی خود، آدمی را متعهّد و مسئول می سازد که برای تحقّق هدف های اسلامی و آرمان های انسانی و عملی شدن برنامه های دینی، بدون هیچ گونه ضعف و سستی و یأس و نا امیدی، تلاش و کوشش نماید و به سوی مقاصد متعالی اسلام گام بردارد و پیوسته مقاوم و استوار به وظایف دینی و اسلامی خود عمل نماید. و از همین جهت است که «انتظار» در این روایات، عبادت شمرده شده و از برترین و با ارزش ترین عبادات به شمار آمده و بدین پایه از ارزش و اهمیّت رسیده است.

 

پاورقی

(1) بحار الانوار، ج 52، ص 122، ح 2 و 3.

(2) کشکول شیخ بهائی، ص 151.

(3) بحار الانوار، ج 52، ص 122، ح 3.

(4) منتخب الاثر، ص 244، ح 1، به نقل از کمال الدین صدوق.

(5) کافی، ج 8، ص 37، ح 7.

(6) کافی، ج 2، ص 222، ح 4.

(7) کافی، ج 1، ص 372، ح 6.

(8) بحار الانوار، ج 52، ص 126، ح 18، به نقل از محاسن برقی و منتخب الاثر، ص 498، ح 13.

 




[ یکشنبه 30 مرداد 1390 ] [ 07:18 ب.ظ ] [ محمد نظری ]

ای خوشا یک دل، دل لبریز عشق

لحظه های سبز و عطر آمیز عشق

 

ای خوشا عشق و خوشا دلدادگی

ای خوشا با عشق خوبان زندگی

 

ما که دلهامان لبالب از خداست

جانمان سرچشمه مهر و صفاست

 

ما که چون آیینه سبز و ساده ایم

دل به سودای محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) داده ا یم

 

آفتاب معرفت نور یقین

لطف یزدان رحمةٌ للعالمین

 

آخرین پیغام از سوی خدا

ترجمان عشق معنای صفا

 

او تمنّای دل تنهای ماست

دردهای غربت ما را دواست

 

ما که از عشق علی علیه السلام دم می زنیم

پشت و پا بر هر دو عالم می زنیم

 

با علی در سوز و ساز دیگریم

زآتش سوزان عشقش، پرپریم

 

شورش دلهای ما، عشق علی است

ضامن فردای ما عشق علی است

 

سر سپار راه مولاییم ما

سر به سر شوق و تولاّییم ما

 

عشق زهرا (علیها السلام) آتشی در جان ماست

شعله سوزنده پنهان ماست

 

کیست زهرا علیها السلام؟ نو گل باغ بهشت

قصه زیبای سرخ سرنوشت

 

چشمه خورشید رخشان، فا طمه علیها السلام

کوثر تقوی و ایمان فا طمه (علیها السلام)

 

از غمی همواره در تاب و تبیم

همنوای ناله های زینبیم (علیها السلام)

 

کیست زینب (علیها السلام)؟ باور آیینه ها

وارث گلهای سرخ کربلا

 

قهرمان قصه های آرزو

اعتبار و افتخار و آبرو

 

باز هم مائیم و داغ کربلا

داغ و درد لاله های نینوا

 

باز ما و لحظه های انتظار

انتظار مردی از نسل بهار

 

مهد ی (علیه السلام) زهرا (علیها السلام) امام

آخرین مهدی موعود (علیه السلام) پرچم دار دین

 

از تبار آسمان و آفتاب

یادگار نسل پاک انقلاب

 

آخرین فریاد سرخ روزگار

فصل پایان حدیث انتظار

 

دوستی با آل طاها عاشقیست

با شقایق های زهر ا (علیها السلام) عاشقی ست

 

آل طاها رمز«یاء» ورمز«سین»

واژهایسرخ قرآن مبین

 

آفتاب آسمانِ باورند

راه سرخ عشق را روشنگرند

 

عشق،سرفصل کرامات خداست

عشق مارارهبر است ورهنما است

 

عشق جان را قوّت بال وپراست

دل به دست عشق دادن،خوشتر است

 




[ یکشنبه 30 مرداد 1390 ] [ 07:13 ب.ظ ] [ محمد نظری ]

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

هر مادری لالایی طفلش را با نغمه های انتظار می آمیزد... هر شهیدی که پرپر می شود، تا آخرین لحظه حیات، امید دیدار «او» را به دوش می کشد. هر خزانی که به بهار می رسد، آرزومند آمدن اوست... اما... تو ای خدای این همه انتظار! هنوز پایان این قصه را اراده نکرده ای؟

آه ای پروردگار! بیش از این طاقت بده به این دل های صبور! گویا هنوز شام سیاه سر کوچیدن ندارد! شکیباتر کن دل های به تاریکی خو ناکرده را! تا دمیدن سپیده... تا صبح صادق... تا صبح فتح... «اللهم انی اسئلک صبراً جمیلاً و فرجا قریباً» (دعای ابوحمزه ثمالی)

«کجایی ای تب توفانی زمین، ای مرد!»

سلام بر تو... بر عشق نادیده! تو کیستی که این گونه به قداست، خیالت را با خویش زمزمه می کنم؟ کجای روزگار نام بلند بالایت را آموختم و ندیده دچارت شدم؟ چه کسی به من نشانت داد؟ چه کسی انتظارت را به من یاد داد؟

در انتظار تو بودن درد کمی نیست. مثل داستانی طولانی که در گوش بی خوابی بخوانی و افاقه نکند. مثل مرهم ناپدیدی که آرزوی بودنش را به زخم های خویش بگویی و دل خوشی های معوّق فراهم کنی.

آه ای مرد! ای صاحب روزگار! چرا هرگز صدایی از تو نشنیده ام؟ چرا هرگز رد پایی از عبورت را ندیده ام؟ چرا چشم هایم برای رویت تو کورند؟ چرا به هر طرف رو می کنم، سخنی از تو هست. نشانی از بودنت، حضورت... اما خودت نادیدنی تر از خیال و آرزویی؟ آیا کسی هست که اعتماد آمدنت را به من خاطر نشان کند؟ آیا کسی هست که قطعیت «تو» را از دل تمام احتمال های مأیوس برایم به ارمغان بیاورد؟ من دل تنگم و ناامید و تو نیستی مثل همیشه... مثل تمام روزهای این هزاره... هزاره نبودن... هزاره غیبت... هزاره ناپدیدی... دارم به انتهای صبر خویش می رسم. به پایان امید... به آخرین ایستگاه زنده ماندن در آرزوی تو... دارم ته مانده های جان و تنم را درین جاده پیش می برم. درین راهی که عمری ست به مقصد نمی رسد. چرا پیدایت نیست؟ «لیت شعری این استقرت بک النّوی».

کـی مـی رسـم به لـذتِ در خـواب دیـدنـت؟

سـخـت اسـت سـخـت... از لـب مـردم شـنـیـدنـت...

نامت را فراوان بر زبان می آورند در این شهر... صدایت می زنند... نامت را قاب می کنند روی دیوارها... نامت را آذین می بندند در کوچه ها و معبرها... نامت را به یکدیگر می گویند و من چه بسیار نام تو را شنیده ام ای مهربان!

اما دریغا که دیدارت را هرگز... گفته اند تو را نمی توان دید با این چشم های بیهودگی... گفته اند از پیش رویمان می گذری، اما نمی شناسیمت با این نگاه های غافل... اما ای کاش در خواب، راهی به تماشای تو داشتم. ای کاش شمیم پیراهنت از خوابم گذر کند تا بیداری ام را به عطر پیرهن یوسف بیناتر کنم.

خواب دیدن تو به تمام بیداری ها، به تمام عمر می ارزد. خواب تو را دیدن عین بیداری است و بیداریِ تو را ندیدن خواب است... غفلت است... از خوابم گذر کن مثل نسیم بهاره ای که شکوفه ها را به لبخند فرامی خواند. مثل شفای ناگهانی که درد را بر باد می دهد. مثل معجزه بی بدیلی که ایمان را نو می کند. از خوابم گذر کن تا چشمان گنه کارم به یمن رؤیت تو بخشوده شوند و تقوای خویش را از سر بگیرند.

حس می کنم گویا هزار سال است که دوستت داشته ام. انگار هزار سال است که به تو، به آمدنت دل بسته ام. انگار هزار سال است که خدا مرا به پای انتظار تو نشانده و هنوز تو را نیاورده است. آری، به راستی، هزار سال است که تو را دوست دارم... که تو را دوست داریم... که برایت دل تنگیم... منتظریم و تنها آه می کشیم... خسته می شویم، ناله می کنیم و سجاده ها تنها انتظارمان را می دانند و تسبیح ها و نذرها عمق درد ما را دیده اند و سه شنبه ها بی قرارترمان می کند و جمعه ها دل هایمان را به آتش می کشند. هر روزی که آغاز می شود و به پایان می رسد یا شبیه بغض سه شنبه است یا پر از اندوه جمعه... .

همه انتظار تو را می کشند همه... حتی پرندگان مهاجری که مدام در رفت و آمدند و جز سفر نمی دانند. حتی کوچه های زبان بسته که هیچ عاشق نیستند و درد چشم انتظاری نچشیده اند. حتی کوه های برف بر سر که قلبشان از سنگ است... همه منتظرند. از هر مذهب و کیش، با هر زبان و بیان، تو را می شناسند و دست های مهربانت را بی قرارند. دستان آبادگر... دستان دل سوز... دستانی که ویرانه ها را از نو خواهد ساخت و رسوم و آیین مقدس از یاد رفته را دوباره بنیاد خواهد کرد. همه صف به صف در انتظارند. قدم بگذار درکوچه های زمین و خانه دنیا را در بکوب!

قبیله ای که می گرید، شمشیرش را گم کرده و قهرمانش را سوار بر اسب سپید... قبیله ای که شبانگاه بر گندم زارها و رودخانه های خویش خون می بارد، برکت روزگاران خود را از قفس های بهارانی می داند که پیدایش نیست، که گویا سر باز آمدن ندارد... آه ای قبله قبیله! نگاه کن که سقف آسمان این حوالی ترک برداشته و هر لحظه ای تکه ای از خود را بر سرمان آوار می کند. ببین که زمین گسل های خویش را همه جا گسترده و ویرانی را هر لحظه بر ما مژده می دهد. نگاه کن که مزرعه ها را آفت به یغما برده و داس های خستگی هیچ جز حسرت و انتظار و نومیدی درو نمی کنند.

سال های سال، پیران و موسپیدان ایل قصد آمدنت را در گوش جوان تر زمزمه کردند و شب هایمان را به امید رسیدن صبح با تو به خواب بردند. قصه یوسف گم گشته و چشمان سپید شده یعقوب نزد داستان انتظار ما هیچ نیست. این انتظار بالابلند، قصه هزار و یک شبی است که اندوه نفس گیرش به افسانه های محال می ماند که هزاران سال تکرار شده و چشمان ما را نه به خواب که به اضطراب، به بی قراری و جنون برده است.

آه! قبیله ای که می گرید، دلیل بودنش را، آبروی آسمان و زمینش را گم کرده. قبیله ای که نماز خون می خواند، دسته دسته شهیدان پرپرش را که به آسمان می روند، بدرقه می کند. خورشیدِ بی غروب خویش را می جوید که طلوع و غروب همه روها به اذن شمس چشمان اوست. خورشیدی که پشت کوه های ناپدید نشسته و اهالی مضطرب این عشیره را دلواپس است.

هـمـه آرام گـرفـتـنـد و شـب از نـیـمـه گـذشـت آنـچـه در خـواب نـشـد، چـشـم مـن و پـرویـن اسـت (سعدی)

هر شب شماره ستاره های آسمان افزون می شود؛ چرا که اشک های معصوم تو هر شب از چشمانت فرو می چکند و به آسمان می روند که تو هر شب، در انهای هر روز رفته زمین، بر گناه بی شمار خاکیان گریه می کنی و هیچ کس نمی داند که هر سپیده، سرخی آفتاب مشرق، سرخی چشمان به خون نشسته توست. چشمان خواب ندیده ای که نگران حال روزگارند و تکیده و غمگین برای انسان دعا می کنند. سحر آمده! برخیز!... ستاره ها را از گونه های خیست پاک کن. سجاده غمناکت را ببند و بگذار قدری بیارامد. چشم های خسته ات را، چشم های شب تا سحر گریسته ات را به شرق بدوز. بگذار از امواج مقدس نگاه تو خورشید جان بگیرد و طلوع کند. سیاهی عبایت را از روی سر شب بردار؛ بگذار هوا روشن شود.

در کوچه ها صدای قدم هایت راجاری کن. چراغ خانه های شهر را بیفروز. مردم در خواب را بیدار کن. زیر لب، نام تک تک شان را صدا بزن تا خداوند به یمن زمزمه پر مهر تو روز خجسته دیگری را بر ایاشن بیاغازد. دعا کن سفره هاشان به برکت نام تو برقرار و حلال باشد. دعا کن عبادتشان را به حرمت آبروی تو خدا پذیرا شود. دعا کن برای خاطر قلب پر عطوفت تو با یکدیگر مهربانی کنند. دعا کن آب در آسیاب ستم نریزند. دعا کن تو را از یاد نبرند... تو را غافل نمانند... تو را چشم به راه باشند. دعا کن برای مردم زمین! برای غفلت روزگار... دل های سنگ شده... دل های تنگ شده... دل های تنگ شده برای سینه های لبریز از درد و داغ... برای قلب های عاشق، قلب های مظلوم... . برای صبرهای به سر آمده... جان های به لب رسیده... برای اشک های خسته دعا کن... برای بغض های گلوگیر... برای چشم های در جست و جو... همه را دعا کن! که تو فرزند آن مهر مادرانه ای هستی که شب تا به سحر تک تک مردمان را دعا می کرد و سحرگاه از سجاده پر برکتش نور و سرور در تمام عالم گسترده می شد. دعا کن فرزند کوثر! دعا کن!

خدایا، خداوندا! عشق نباید ناکام بماند. نباید زمین بخورد. نباید به زانو دربیاید. به بن بست برسد. عشق نباید آرزو به دل بماند. «انتظار» نباید دست رد بر سینه اش فرود آید. نباید تنها و سرگردان رها شود. انتظار نباید بیهوده به هدر رود. نباید نادیده گرفته شود و بی سرانجام بماند.

خدایا! فکری به حال عشق و انتظار کن. به حال چشم به راهی... فکری به حال این همه جست و جو... این همه دلتنگی... تنها تویی که می توانی. تنها تویی که قادری. خدایا! خودت این سرنوشت را رقم زدی. خودت انتظار را آفریدی و تقدیر محتوم بشر قرار دادی. حالا خودت طاقت و تحمل بده. خودت صبر عطا کن.

بگو چگونه خط خوردن روزهای تقویم را یک به یک ببینیم و ناامید نشویم. بگو چگونه غروب های خانمان سوز جمعه را پشت پنجره ها نگاه کنیم و شکوه سر ندهیم. بگو چگونه با تو گله نکنیم؟ با تو که آن بالا نشسته ای و این همه بی قراری، این همه انتظار را می بینی، ولی «او» را به ما نشان نمی دهی. خدایا! مگر انسان تا کجا طاقت انتظار دارد؟ مگر هزاران سال خون دل خوردن، هزاران سال تاریخِ بی ظهور، بی امام، بی معصوم کم است؟ مگر این همه خون شهید، این همه چشم انتظارِ جان باخته بس نیست؟

چقدر چشم منتظر پیر شدند و از خاک کوچیدند. چقدر کودکان که به دنیا آمدند و در این هوای غربت و چشم به راهی بزرگ شدند. چقدر دل ها که تولد یافتند و عشق و انتظار آموختند و به پیری رسیدند و هنوز هیهات... هر کودکی که پا به روزگار می نهد، از زبان همه حدیث انتظار می شنود... .

 


ادامه مطلب

[ یکشنبه 30 مرداد 1390 ] [ 07:10 ب.ظ ] [ محمد نظری ]
نظرات

صحنه: در کوچه گروهی از بچههای محله دور هم جمع شدهاند و گروهی هم وسایل تزیینی در دست دارند.

 

رضا: همه جا رو چراغونی کنیم. همه مردم این محل باید امسال تو جشن ما شرکت کنن.

 

جواد: نه. نمیشه.

 

رضا: یعنی چی نمیشه.

 

جواد: بابا ما اولین ساله که داریم جشن میگیریم.

 

رضا: خُب که چی؟

 

جواد: آخر بچهها دو تا کوچه اونطرفتر سه ساله که دارن جشن میگیرن.

 

رضا: ما هیچ کاری با اونا نداریم. فقط باید کاری کنیم که جشنمون خیلی بهتر از اونا بشه. همین.

 

جواد: ببین رضا باید قبول کنی که کوچه ما یه کوچه بن بسته که از خیابون دور افتاده. شاید کسی به جشن ما نیاد.

 

رضا: مردم رو میکشونیم.

 

جواد: بچههای اون کوچه هم با اون همه تزیین نتونستن این کار رو بکنن. حالا ما اونم تو اولین سال... .

 

رضا: عموم قول داده یه چراغ گردون برامون بیاره. حوض فوارهدار با ریسههای رنگی، همه رو به جشن میکشونه

 

(بعد شروع میکند ادای یک مجری را در میآورد.)

 

رضا: خانمها و آقایان! خیلی خوشحالیم که به جشن ما اومدید. روز نیمه شعبان مبارک. بر همهتون مبارک. امروز براتون یه جشن باشکوه داریم.

 

جواد: رضا بس کن دیگه.

 

رضا: پاشو پاشو. باید شروع کنیم.

 

(یک نفر وارد صحنه میشود.)

 

جواد: سلام حسین.

 

حسین: سلام. حالت چطوره آقا رِضا.

 

رضا: خوبم. البته نه مثل شما.

 

جواد: شنیدم دارین آماده میشین.

 

حسین: انگار شما هم دست به کار شدید.

 

رضا: چه جورم. همه چی برای جشن باشکوه تو کوچه آماده است.

 

جواد: به نظر تو این کار... .

 

رضا: وقتی ما بچههای این کوچه بگیم درسته، یعنی درسته دیگه.

 

حسین: فکر میکنید. جشن خوبی باشه.

 

رضا: فکرشم نمیتونی بکنی.

 

جواد: من میگم نه.

 

حسین: آره. ما هم بعد از این چند سال باید یه فکر دیگر بکنیم. کوچههای ما دور افتاده است. اگه بخواهیم یه جشن باشکوه برگزار کنیم، باید یه فکر دیگر بکنیم.

 

رضا: ولی من یه نقشههایی داریم. ما کمک بچههای همین کوچه میتونیم یه جشن باشکوه بگیریم.

 

حسین: بچهها! من خیلی زود باید برم. این وسایل رو باید برسونم. بچهها منتظرن. امیدوارم موفق باشید. خداحافظ.

 

(حسین خارج میشود.)

 

رضا: دیدی، اونا هم داشتن آماده میشدن. اما نه مثل... .

 

جواد: دیدی که حسین چی گفت؟

 

رضا: شاید میخواست ما رو ناامید کنه.

 

جواد: این حرف رو نزن. کار کردن برای امام زمان (عج) که این حرفا رو نداره.

 

رضا: امام میدونه چقدر دوسش داریم، کمکمون میکنه.

 

جواد: اما رضا میشه یه جشن باشکوهتر برگزار کرد.

 

رضا: آخه. چه جوری.

 

جواد: الان با دیدن حسین یه فکری به سرم زد.

 

رضا: چه فکری.

 

جواد: ببین رضا. من فکر میکنم اگه ما با هم باشیم، میتونیم.

 

رضا: یعنی ما با کوچه اونوری.

 

جواد: آره، هر دوتامون کوچههامون دور افتاده است. پس میتونیم با هم یه جشن باشکوه برپا کنیم.

 

رضا: ما قرار بود خودمون جشن بگیریم. باشکوهتر از اونا.

 

جواد: تو داری برای کی جشن میگیری؟

 

رضا: خُب برای امام زمان (عج).

 

جواد: دوست نداری آقا از کاری که میکنی راضی باشه؟

 

رضا: خُب چرا.

 

جواد: اگر ما با هم یک جا جمع بشیم و جشن رو با هم برگزار کنیم، مطمئن باش یه نیمه شعبان باشکوه میشه.

 

رضا: ولی کجا؟ تو کوچه ما یا اونا.

 

جواد: هیچ کدوم. یه جای بهتر. ما میتونیم جشنمونو تو همین خیابون بغلی برگزار کنیم.

 

رضا: اونوقت آدمای بیشتری میتونن تو جشن ما باشن.

 

جواد: اینجوری وسایلمون برای تزیین دو برابر میشه. آخ چه جشنی میشه.

 

رضا: فکر خوبیه، ولی فکر میکنی قبول کنن؟

 

جواد: من مطمئنم از خداشونه.

 

رضا: پس بهتره تا دیر نشده بریم سراغشون (اشاره به بچههایی که در حال تزیین هستند) بچهها دست نگهدارید.

 

جواد: بریم. بریم تا دیر نشده.

 

(با شادی از صحنه خارج میشوند.)

 




[ یکشنبه 30 مرداد 1390 ] [ 07:00 ب.ظ ] [ محمد نظری ]
نظرات

اشاره:

تا جایی که در تاریخ درج شده، هیچ‌گاه انسان از اندیشه و رؤیای به‌زیستن فارغ نبوده و همیشه نگاه او برای رسیدن به آینده‌ای بهتر و آسوده‌تر، به دوردست‌ها بوده است. آنچه در این مجال در پی آن هستیم یافتن نسبت و ارتباط موضوع مهدویت و ظهور امام زمان(ع) با اندیشة مدینة فاضله است، و به واقع می‌خواهیم بدانیم مؤلّفه‌های تمدن و مدنیّتی که پس از ظهور امام زمان(ع) تشکّل می‌یابد، کدام است؟

برای مشاهده ی کامل مقاله بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب

[ یکشنبه 30 مرداد 1390 ] [ 06:54 ب.ظ ] [ محمد نظری ]
نظرات

انتظار امام مهدی از ما

 

انتظار امام مهدی(عج) از ما آن است که به وظیفه یک منتظر واقعی عمل کنیم. در روایات و بیانات پیشوایان دین وظایف متعددی برای منتظر بیان شده است که مهم‌ترین آنها عبارت است از:

الف. شناخت امام: حرکت در جاده انتظار، بدون شناخت امام امکان ندارد، البته علاوه بر شناخت امام به اسم و نسب، باید نسبت به جایگاه و مقام او نیز آگاهی کافی داشت. در روایتی نقل شده که فردی به نام ابو نصر پیش از غیبت امام، به حضور آن حضرت رسید. امام مهدی(عج) از او پرسید: مرا می شناسی؟ پاسخ داد: آری شما سرور من و فرزند سرور من هستید. امام(عج) فرمود: مقصود من این (شناخت) نبود. ابو نصر می گوید: خودتان بفرماید(مرادتان چیست). امام(عج) فرمود: من آخرین جانشین پیامبر خدا هستم و خداوند به (برکت) من بلا را از خاندان و شیعیانم دور می کند".(بحار الانوار، ج 52 ، ص 30).

ب. الگو پذیری: آدمی باید از رهبر و مقتدای خود الگو گرفته و منش و رفتار خود را شبیه او قرار دهد تا بتواند او را همراهی کند. از پیامبر(ص) نقل شده است: "خوشا حال آنان که قائم خاندان مرا درک کنند؛ در حالی که پیش از دوران قیام، به او و امامان قبل از او اقتدا کرده و از دشمنان ایشان، اعلام بیزاری کرده باشند. آنان دوستان و همراهان من و گرامی ترین امت من، در نز من هستند".(بحار الانوار ، ج 52 ، ص 129).

از مهم ترین رفتارها ورع و حسن خلق است. امام صادق(ع) در روایتی فرمود: "هر کس دوست دارد از یاران حضرت قائم(ع) باشد، باید منتظر باشد و در حال انتظار به پرهیز کاری و اخلاق نیکو رفتار کند". (بحار الانوار ـ ج 52 ـ ص 140).

ج. یاد امام: یک منتظر واقعی باید همیشه سعی کند به یاد حضرت مهدی(عج) باشد. هر روز صبح با خواندن "دعای عهد"(مفاتیح الجنان، بعد از دعای ندبه) با امام پیمان خود را تجدید کند، برای سلامتی و فرج او همیشه دعا کند و بگوید: "اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن..."(مفاتیح الجنان، اعمال شب 23 ماه مبارک رمضان). در هر محفل و مجلسی یاد حضرت را زنده کند و مردم را با او آشنا سازد تا مردم همگی منتظر ظهور باشند. امام عصر(عج) در پیامی چنین فرمود: "اگر شیعیان ما ـ که خداوند آنان را در راه طاعتش یاری دهد ـ در وفای پیمانی که از ایشان گرفته شد اجتماع کرده و مصمم باشند؛ البته نعمت دیدار از آنان به تاخیر نمی افتد و سعادت ملاقات ما برای آنان با معرفت کامل و راستین نسبت به ما، تعجیل می گردد".(بحار الانوار، ج 53 ، ص176)

البته نباید فراموش کرد که یک پیرو واقعی در همان گام‌های نخستین، به انجام واجبات ـ به خصوص نماز اول وقت ـ و ترک محرمات توجه ویژه‌ای دارد، چرا که بدون اطاعت از اوامر خدا، سخن از انتظار و یاری حضرت معنا ندارد.

 




[ یکشنبه 30 مرداد 1390 ] [ 06:50 ب.ظ ] [ محمد نظری ]
نظرات


انتظار؛ شرط قبولی اعمال

هر عمل دینی برای آنکه عبادتی مقبول در پیشگاه خدای متعال تلقّی شود، باید شرایطی داشته باشد که بخش عمده ای از این شرایط به شخص عمل کننده مربوط میشود. اینها همان اموری است که گاهی به عنوان «دین» از آن یاد میشود؛ دین صحیح و مطابق خواست خداوند...

برای دیدن بقیه مطالب بر روی ادامه مطلب کلیک کنید 


ادامه مطلب

[ یکشنبه 23 مرداد 1390 ] [ 01:08 ب.ظ ] [ محمد نظری ]
نظرات

معنی لغوی انتظار

 

انتظار به معنی آینده نگری، و به معنی ناراضی بودن از وضع موجود، و به راضی شدن از آینده ی بهتر، است و انتظار فرج یعنی آماده بودن برای ظهور امام زمان (عج) و تشکیل دولت حقّه ی آل محمّد صلی الله علیه و آله و سلّم و حکومت جهانی آخرین سفیر الهی، انتظار فرج یعنی مهیّا ساختن روح و جسم خود، برای روزی که با طلوع پیشوای غائب جهان، گشایش در کلیّه ی شئون زندگی بشریّت پدید می آید، روزی که تمام بدبختیها، ناکامیها، بیدادگریها و ظلمها از میان می رود. و فقر و تنگدستی، بیکاری و بیماری و بالاخره تمام مصائب و ناراحتیها یکباره و برای همیشه رخت از جان بر می بندد و به وسیله ی آن حضرت، حکومت عدل واحد جهانی در سراسر گیتی بر قرار می گردد، و برای چنین روزی باید خیلی انتظار کشید و امیدوار بود.

 

در همین رابطه امام صادق علیه السلام می فرماید:

 

«کسی که دوست دارد از یاران قائم (عج) باشد، باید در انتظار ظهور باشد، و حتماً باید کارهایش بر اساس تقوی، پاکی و اخلاق نیک باشد، چنین کسی منتظر امام (عج) است. در این راه بکوشید و آماده باشید، گوارا باد بر شما ای جوانمردان که رحمت خدا با شما است». («بحارالانوار»، ج 52، ص 140)

انتظار فرج امام عصر (عج) از برترین اعمال شمرده می شود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم در همین زمینه فرمود:

«اَفْضَلُ اَعْمالِ اُمَّتِی اِنْتِظارُ الْفَرَجِ مِنَ اللهِ عَزَّ وَجَلَ: بهترین و برترین اعمال امّت من انظار فرج (مهدی موعود (عج)) از نزد خدای عزیز و جلیل است». (همان مدرک، ص 128)

همچنین امام صادق علیه السلام فرمود: «هر کس از شما، در حال انتظار ظهور حاکمیّت خدا درگذرد، مانند کسی است که در خدمت قائم (عج) باشد و در خیمه ی او... نه بلکه مانند کسی است که در رکاب قائم (عج) بجنگد، نه به خدا سوگند، بلکه مانند کسی است که در رکاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم شهید شده باشد». («بحارالانوار»، ج 52، ص 126)

 

و نیز امام علی علیه السلام فرمود:

 

«اِنتِظارُ الْفَرَج بِالصَّبرِ، عِبادَةٌ: چشم به راه فرج (رسیدن گشایش الهی) داشتن، با صبر و بردباری، عبادت است» (همان مدرک، ص 145)

 




[ یکشنبه 23 مرداد 1390 ] [ 01:04 ب.ظ ] [ محمد نظری ]
نظرات
درباره وبلاگ

چه زیبا مسیر را یافته‌ای؛ راهی که قلبت، خواهان معرفت آن است و چشمت، نظاره‌گر انتهای آن. پس بشارت باد تو را؛ ای منتظر! ای دریای خروشان انتظار!
مهر سحر، ماه صفا، بحر گهر، گنج وفا *** آیینة ایزد نما، خورشید ایمان می‌رسد
یار موافق می‌رسد، دلدار صادق می‌رسد *** قرآن ناطق می‌رسد، محبوب یزدان می‌رسد


نویسندگان
امار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :